تبليغاتX
عشق افلاطونی

عشق افلاطونی

آرزوهام ته کشیدن چیزی نمونده که بخوام امشب یکی تو آسمون دلواپسه خیلی برام

نمی دونم بیام یا نه به اون جشنی که از مرگه

عجیبه دعوتم کردی تو که جنس دلت سنگه

میام باور کنم رفتی که تا اخر ازم دوری

که جشن عقدته امشب پر از عشقی پر از شوری

میام می خندمو می گم مبارک باشه این بوسه

دلم میگیره از گریه شاید امشب یه کابوسه

تو می خندی از این شادی اره امشب تو دامادی

یه حلقه توی دستاته به عشقت بوسه می دادی

هنوزم وقتی می خندی همش دور تو می گردم

می خوام خوشبخت بشه اون که یه عمره ارزو کردم

منم می رم از این قصه که پر بود از غم و سختی

دارم میرم که می دونم تو بی من شاد و خوشبختی

سلام عزیزای دلم خوبین؟دلم لک زده بود واستون

جشن عقد شعر جدیدمه

منتظر نظرات قشنگتون هستم

دوستوووووووووون دارم بای بای

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت17:49توسط استاد عشق | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

از تمام کسایی که تو این مدت سر زدن ممنونم ولی متاسفانه به خاطر یه سری مشکل زیاد نمی تونم سر بزنم

منو یادتون نره ها خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتتون دارم بای بای

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت17:58توسط استاد عشق | |

دیگه بسه بذار بازی تموم شه
بیا این بار دیگه از هم جدا شیم
تو می دونی من اینجوری نبودم
منی که ارزو کردم که ما شیم
ببین از قلب من بازیچه ساختی
حالا من موندمو این قلب پاره
اره من دارم از این قصه میرم
خودت می دونی که چاره نداره
از اون اول تمامش اشتباه بود
حالا راهی به جز رفتن نمونده
اونی که هر چی فکر می کرد درست بود
چه طور اخر بازی رو نخونده
حالا من موندمو راهی نرفته
با احساسی که از خاطره خط خورد
تو رو توی گذشته جا می ذارم
شاید فردا تو رو از خاطرم برد..


از من بعیده نه؟

قرار شد از عشق افلاطونیم بنویسم

عشقی که از من که یه دختر شاد و سر حال بودم یه دختر افسرده ساخت طوری که خونواده و دوستامو خیلی نگران کردم خیلی زخم خوردم خیلی تو خودم شکستم خیلی اذیت شدم خیلی...

قبل از این که این وبلاگ رو بسازم یه وبلاگ دیگه داشتم که ادرسشو به کسی نداده بودم وبلاگی که هر کی بهش سر میزد می گفت چرا وبلاگت اشک ادمو در میاره امروز قبل از ساختن اینجا اون جا رو تعطیل کردم می خوام از نو شروع کنم نیاز به انگیزه دارم نیاز به کمک دوستام نیاز به همدردی کسایی که دوسم دارن ادرس اینجا رو به خیلیا دادم به تمام کسایی که فکر می کنم دوسم دارن گفتم بهم سر بزنید شاید این جوری بتونم زخمایی که خوردمو یه جوری فراموش کنم تنهاییامو گریه هامو اشکامو بغضامو...کمکم کنید تا فراموششون کنم شاید چون هنوز کامل ناراحتیامو فراموش نکردم اینجا هم رنگش مشکیه اما برای من مشکی رنگ عشق نیست مشکی فقط رنگ غمه اگه اسم وبلاگم عشق افلاطونیه به خاطر وجود یه انسان نیست یا به خاطر عشق زیادی که بهش داشتم نه هرگز... اسمش عشق افلاطونیه چون باعث شد به خدا نزدیک شم از اون همه مصیبت لااقل یه چیز خوبم با خودش برام اورد. خدا رو بهم هدیه داد به خاطر همین فقط فراموشش می کنم ازش متنفر نیستم ولی دیگه بهش فکر نمی کنم

ولی بعد از اون همه شکست و بن بست الان راه اسمونو پیدا کردم

تازه فهمیدم باید به بن بست میرسیدم تا اسمونو درک کنم وقتش رسیده پرواز کنم  

نترسید نمی خوام بمیرم من تا بقیه رو نکشم خودم نمی میرم  من تازه به خدا رسیدم

می خوام بیشتر از اینا بفهممش خیلی بیشتر...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت22:33توسط استاد عشق | |

کنار تو بودن یه آرامشه واسه من که مانوس دردو غمم

بدون تو و چتر و آیینه ها یه آتیش خاموش و سرد و کمم

کنار تو بودن یه آرامشه برای کسی که نفس می کشه

به چشمای زیبات قسم می خورم کنار تو عالم در آرامشه

تو فانوس شبهای پر وحشتی نیازم به تو قد آیینه هاس

تو که بی نیازی و تنهاترین شروع تو پایان درد و غماس

کنار تو بودن یه آرامشه یه احساس ناز و لطیف و سفید

یه هستی به زیبایی اختران نوایی که حتی نمیشه شنید

کنار تو بودن یه آرامشه کنار تو عاشق ترین بی کسم

به آرامشه با تو بودن قسم کنارت به هر چی بخوام می رسم


و اما ترانه های من

البته اگه بشه اسمشونو گذاشت ترانه

این به نظر بقیه بر میگرده منتظر انتقادای سازنده تون هستم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت18:20توسط استاد عشق | |

اینجا دفتر خاطرات من توی این دنیای مجازیه که هر وقت دلم خواست با چند تا حرکت ساده حذفش کنم نه لازم باشه بسوزونمش نه لازم باشه پاره ش کنم

هر چه بادا باد

برای دل خودم می نویسم از عشق افلاطونی خودم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت18:2توسط استاد عشق | |